السلام علیک یا فاطمة الزهراء (س)

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

السلام علیک یا فاطمة الزهراء (س)

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

بایگانی
آخرین مطالب

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة

یا زهراء سلام الله علیها

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ‌ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ‌ أَنَّ الْأَرْ‌ضَ یَرِ‌ثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ

و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.

سوره مبارکه انبیاء آیه ۱۰۵

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره مبارکه انعام آیات ۱۲۲تا۱۲۳

أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۲۲﴾
۱۲۲ - آیا کسى که مرده بود سپس او را زنده کردیم و نورى بر او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود همانند کسى است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد، اینچنین براى کافران اعمال (زشتى ) که انجام مى دادند تزیین شده است (و زیبا جلوه کرده ).

Is he who was dead whom We have revived and given a light with which he walks among people to be compared to him who blunders about in darkness from which he will never emerge? As such what the unbelievers have done appear decorated to them. (122)


وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکَابِرَ مُجْرِمِیهَا لِیَمْکُرُوا فِیهَا وَمَا یَمْکُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۲۳﴾
۱۲۳- و همچنین در هر شهر و روستائى بزرگان گنهکارى قرار دادیم (افرادى که همه گونه قدرت در اختیارشان گذاردیم اما آنها از آن سوء استفاده کرده و راه خطا پیش گرفتند) و سرانجام کارشان این شد که به مکر (و فریب مردم ) پرداختند ولى تنها خودشان را فریب مى دهند و نمى فهمند.

And as such we have placed in every village its archtransgressors to scheme there. But they scheme only against themselves, though they do not sense it. (123)

شان نزول :
در شان نزول آیه اول چنین نقل شده است : ابو جهل که از دشمنان سر سخت اسلام و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود روزى سخت آن حضرت را آزار داد، حمزه عموى شجاع پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که تا آن روز اسلام را نپذیرفته بود و همچنان در باره آئین او مطالعه و اندیشه مى کرد، و در آن روز طبق معمول خود براى شکار به بیابان رفته بود هنگامى که از بیابان برگشت از جریان کار ابوجهل و برادرزاده خویش با خبر شد، سخت برآشفت و یکسر به سراغ ابو جهل رفت و چنان بر سر - یا بینى او - کوفت که خون جارى شد و با تمام نفوذى که ابوجهل در میان قوم
و عشیره خود و حتى در میان مردم مکه داشت ، به ملاحظه شجاعت فوق العاده حمزه از نشان دادن عکس العمل خود دارى کرد.
سپس حمزه به سراغ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و اسلام را پذیرفت و از آن روز رسمابه عنوان یک افسر رشید اسلام ، تا واپسین دم عمر، از این آئین آسمانى دفاع مى کرد.
آیه فوق در باره این حادثه نازل گردید و وضع ایمان حمزه و پافشارى ابو جهل را در کفر و فساد مشخص ساخت .
از بعضى روایات نیز استفاده مى شود که آیه در مورد ایمان آوردن عمار یاسر و اصرار ابو جهل در کفر نازل گردیده است و در هر حال این آیه همانند آیات دیگر قرآن اختصاص به مورد نزول خود ندارد و داراى مفهوم وسیعى است که در مورد هر مؤ من راستین ، و هر بى ایمان لجوج ، صادق است .

تفسیر
ایمان و روشن بینى :

ارتباط این آیات با آیات قبل از این نظر است که در آیات گذشته اشاره به دو دسته : مؤ من خالص و کافر لجوج که نه تنها ایمان نمى آورد بلکه براى گمراه ساختن دیگران نیز سخت مى کوشد، شده بود، در اینجا نیز با ذکر دو مثال جالب و روشن وضع این دو طایفه مجسم گردیده است .
نخست اینکه افرادى را که در گمراهى بوده اند، سپس با پذیرش حق و ایمان تغییر مسیر داده اند تشبیه به مرده اى مى کند که به اراده و فرمان خدا زنده شده است (او من کان میتا فاحییناه ).
کرارا در قرآن مرگ و حیات به معنى مرگ و حیات معنوى ، و کفر و ایمان ، آمده است و این تعبیر به خوبى نشان مى دهد که ایمان یک عقیده
خشک و خالى یا الفاظى تشریفاتى نیست ، بلکه به منزله روحى است که در کالبد بیجان افراد بیایمان دمیده مى شود و در تمام وجود آنها اثر مى گذارد، چشم آنها دید و روشنائى ، گوش آنها قدرت شنوائى ، زبان توان سخن گفتن و دست و پا قدرت انجام هر گونه کار مثبت پیدا مى کند ، ایمان افراد را دگرگون مى سازد و در سراسر زندگى آنها اثر مى گذارد و آثار حیات را در تمام شئون آنها آشکار مى نماید.
از جمله فاحییناه (ما او را زنده کردیم ) استفاده مى شود که ایمان ، گرچه باید با کوشش از ناحیه خود انسان صورت گیرد اما تا کششى از ناحیه خدا نباشد این کوششها به جائى نمى رسد!
سپس مى گوید: ما براى چنین افراد نورى قرار دادیم که با آن در میان مردم راه بروند (و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس ).
گرچه مفسران درباره منظور از این نور احتمالاتى داده اند اما ظاهرا منظور از آن تنها قرآن و تعلیمات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیست ، بلکه علاوه بر این ، ایمان به خدا، بینش و درک تازهاى به انسان مى بخشد، روشن بینى خاصى به او مى دهد، افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى برد.
و از آنجا که او را به خود سازى دعوت مى کند، پرده هاى خود خواهى و خودبینى و تعصب و لجاج و هوى و هوس را از مقابل چشم جانش کنار مى زند، و حقایقى را مى بیند که هرگز قبل از آن قادر به درک آنها نبود.
در پرتو این نور میتواند راه زندگى خود را در میان مردم پیدا کند، و از بسیارى اشتباهات که دیگران به خاطر آز و طمع ، و به علت تفکر محدود مادى ، و یا غلبه خود خواهى و هوى و هوس ، گرفتار آن مصون و محفوظ بماند.
و اینکه در روایات اسلامى مى خوانیم (المؤ من ینظر بنور الله ) انسان با ایمان با نور خدا نگاه مى کند اشاره به همین حقیقت است ، گرچه با این همه باز نمى توان روشن بینى خاصى را که انسان با ایمان پیدا مى کند با بیان و قلم توصیف کرد، بلکه باید طعم آنرا چشید و وجودش را احساس نمود !.
سپس چنین فرد زنده و فعال و نورانى و موثرى را با افراد بى ایمان لجوج مقایسه کرده مى گوید: آیا چنین کسى همانند شخصى است که در امواج ظلمتها و تاریکیها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمى گردد؟! (کمن مثله فى الظلمات لیس بخارج منها).

قابل توجه اینکه نمى گوید کمن فى الظلمات (همانند کسى که در ظلمتها است ) بلکه مى گوید کمن مثله فى الظلمات (همانند کسى که مثل او در ظلمات است ) بعضى گفته اند هدف از این تعبیر این بوده که اثبات شود چنان افراد به قدرى در تاریکى و بدبختى فرو رفته اند که وضع آنها ضرب المثلى شده است که همه افراد فهمیده از آن آگاهند.
ولى ممکن است این تعبیر اشاره به معنى لطیف ترى باشد و آن اینکه : از هستى و وجود اینگونه افراد در حقیقت چیزى جز یک شبح ، یک قالب ، یک مثال و یک مجسمه باقى نمانده است هیکلى دارند بیروح و مغز و فکرى از کار افتاده ! این نکته نیز لازم به یادآورى است که راهنماى مؤ منان نور (با صیغه مفرد) و محیط کافران ظلمات (با صیغه جمع ) ذکر شده ، چرا که ایمان یک حقیقت بیش نیست ، و رمز وحدت و یگانگى است و کفر و بى ایمانى سرچشمه پراکندگى و تفرقه و تشتت است .
و در پایان آیه اشاره به علت این سرنوشت شوم کرده ، مى گوید: اینچنین اعمال کافران در نظرشان جلوه داده شده است (کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون ).
و همانطور که سابقا اشاره کردیم این خاصیت تکرار یک عمل زشت است که تدریجا از قبح آن در نظر کاسته مى شود و حتى به جائى مى رسد که به عنوان یک کار خوب در نظر او جلوه مى کند و همچون زنجیرى بر دست و پاى او مى افتد و اجازه خروج از این دام به او نمى دهد، یک مطالعه ساده در حال تبهکاران این حقیقت را به خوبى روشن مى سازد.
و از آنجا که قهرمان این ماجرا در جهت منفى ابو جهل بود، و او از سردمداران مشرکان مکه و قریش محسوب مى شد در آیه دوم اشاره به وضع این رهبران گمراه و زعماى کفر و فساد کرده مى فرماید: اینچنین قرار دادیم در هر شهر و آبادى بزرگانى را که طریق گناه پیش گرفتند و با مکر و فریب و نیرنگ مردم را از راه منحرف ساختند (و کذلک جعلنا فى کل قریة اکابر مجرمیها لیمکروا فیها).
کرارا گفته ایم که نسبت اینگونه افعال به خداوند به خاطر آن است که او مسبب الاسباب و سرچشمه تمام قدرتها است و هر کس هر کارى انجام مى دهد با استفاده از امکاناتى است که خداوند در اختیار او قرار داده اگر چه جمعى از آن حسن استفاده و بعضى سوء استفاده مى کنند.
جمله لیمکروا (تا مکر و نیرنگ به کار زنند) به معنى سرانجام و عاقبت کار آنها است نه هدف از خلقت آنان یعنى سرانجام نافرمانى و گناه فراوان این شد که رهزن راه حق شدند و بندگان خدا را از راه منحرف ساختند، زیرا مکر در اصل به معنى تابیدن و پیچیدن است سپس به هر کار انحرافى که توام با اخفاء و پنهانکارى باشد گفته شده است .
و در پایان آیه مى گوید: آنها جز به خودشان نیرنگ نمى زنند ولى نمى فهمند و متوجه نیستند (و ما یمکرون الا بانفسهم و ما یشعرون ).
چه نیرنگ و فریبى از این بالاتر که سرمایه هاى وجود خود اعم از فکر و هوش و ابتکار و عمر و وقت و مال خویش را در مسیرى به کار مى گیرند که نه تنها سودى به حال آنها ندارد بلکه پشتشان را از بار مسئولیت و گناه سنگین مى سازد، در حالى که فکر مى کنند به پیروزیهائى رسیده اند!
ضمنا از این آیه به خوبى استفاده مى شود که مفاسد و بدبختیهائى که دامن اجتماعات را مى گیرد از بزرگترها و سردمداران اقوام سرچشمه مى گیرد و آنها هستند که با انواع حیله و نیرنگها راه خدا را دگرگون ساخته و چهره حق را بر مردم مى پوشانند.

بخشی از آیه 123سوره مبارکه انعام

در هر شهر و روستائى بزرگان گنهکارى قرار دادیم (افرادى که همه گونه قدرت در اختیارشان گذاردیم اما آنها از آن سوء استفاده کرده و راه خطا پیش گرفتند) و سرانجام کارشان این شد که به مکر (و فریب مردم ) پرداختند ولى تنها خودشان را فریب مى دهند و نمى فهمند ...

 And as such we have placed in every village its archtransgressors to scheme there. But they scheme only against themselves, though they do not sense it ...

حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای: انتخابات؛ راه درست مردم باید دنبال انتخاب اصلح باشند. البتّه در درجه‌ی اوّل حضور مردم است، در درجه‌ی بعد انتخاب اصلح است...

بخشی از آیه 121 سوره مبارکه انعام

و شیاطین به دوستان خود مطالبى مخفیانه القا مى کنند تا با شما به مجادله برخیزند و اگر از آنها اطاعت کنید شما هم مشرک خواهید بود!

 The satans will reveal to their guided ones to argue with you. If you obey them, you shall indeed become idolaters.

حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای: انتخابات؛ راه درست مردم باید دنبال انتخاب اصلح باشند. البتّه در درجه‌ی اوّل حضور مردم است، در درجه‌ی بعد انتخاب اصلح است...

موارد بیشتر:

http://yamahdi788.loxblog.com/

http://islamicworld.ir/fa/

گزیده‌ای از وصیت‌نامه عارفانه شهید مدافع حرم شهید «رسول خلیلی»

دست‌نوشته ای از شهید مدافع حرم لبنانی، «محمد علی حسین عواضه» خطاب به امام زمان (عج)

https://harimeharam.ir/category/14/1

در بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم «حامد کوچک‌زاده» آمده است: «دشمن با تمام قوا از زمین و آسمان، در حال حمله به مرزهای اعتقادی و ایمانی ماست. حرکتی کنید. امروز دشمن در خصوصی‌ترین لحظات ما و به خصوصی‌ترین مکان‌های ما نفوذ کرده و بنیان خانواده که یکی از ارکان مهم جامعه می‌باشد را از هم پاشیده و چگونه است که ما نسبت به این مسائل بی‌تفاوتیم...»

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

التماس دعا

  • اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى